نویسنده : محمدعبیدی در تاريخ دوشنبه سی ام آبان 1390

از آن بانوى پهلو شكسته نقل كردهاند كه در روزهاى آخر عمر خواب ديدم پدرم را و به او از دست امت شكايت كردم آن حضرت به من فرمود: انك قادمة على عن قريب (1) تو به زودى به سوى من مىآيى.
بار ديگر خواب مىبيند ملائكه بسيارى به زمين فرود مىآيند و دو فرشته جليلالقدر پيشاپيش آنها است كه او را به آسمانها بردند و قصرهاى عاليه بهشتى را به او نشان دادند و باغها و بستانهاى فردوس اعلا را به او نمودند... مىپرسد كه اين كاخهاى عالى از آن كيست؟
مىگويند: اينجا فردوس اعلا است كه آخرين درجه بهشت است و اين همان نهر كوثر است كه متعلق به شما است. آن رسيده بزرگوار مىپرسد: اين ابى؟ پدرم كجا است؟ گفتند: هماكنون وارد مىشود و همان لحظه مىفرمايد كه پدرم وارد شد و مرا در آغوش گرفت و پريشانى مرا بوسيد و فرمود: فرزند دلبندم ديدى آنچه خدا وعده فرموده بود؟ اين همان وعده الهى است اين كاخ منزل تو و شوهرت و فرزندان شما است و اين جايگاه متعلق به دوستان شما است از خواب بيدار شد و رؤياى شيرين خود را به حضرت اميرالمؤمنين عليهالسلام نقل كرد، مولاى متقيان عليهالسلام دانست كه به زودى همسرش از دستش خواهد رفت و به بهشت اعلا منتقل خواهد شد. پس از ديدن اين خواب بود كه مكرر اين دعا را مىخواند:اى خداوند زنده و پاينده به رحمت تو پناه مىبرم پس به فريادم برس بار خدايا مرا از آتش جهنم دور گردان و به بهشت وارد كن و مرا به پدرم حضرت محمد صلى الله عليه و آله ملحق گردان. وقتى در همان حال حضرت على عليهالسلام به بالينش آمد و به وى فرمود عافاك الله و ابقاك. اى دختر پيامبر خداوند تعالى تو را به سلامت و باقى نگه دارد. گفت يا اباالحسن به زودى پدرم را ملاقات نموده و به او ملحق مىشوم.
1ـ الصديقة للعلامة المقرم/ 105ستاره های دیروز ستاره های امروز




مردم آخرالزمان به خصوص زنان و دختران فرموده اند که :
" در هوش و ذهن خود بسپارید که نشانه های آنروزگار این چنین است. "
در آن زمان که بدترین زمانهاست مردم...
1- دین خدا را به خاطر دنیا کنار می گذارند.
2- با افراد سفیه و بیخرد دوستی و همنشینی می کنند.
3- مرد ها در تمام اوضاع و احوال با زنان هم عقیده شده و همراهی می کنند
4- خویشاوندی و ارتباط خانوادگی از بین می رود .
5- مدام پیرو هوی و هوسها می شوند.
6- گنه کاری در میان مردم مشاهده می شود.
7- هوی و هوس بسیار و سرگرمی ها متنوع می شود.
8- زنان با مردان خود در کار و تجارت مشارکت می کنند
از حرص و ولعی که به دنیا داری دارند.
9- صدای خوانندگان فاسد همه جا را فرا خواهد گرفت و با خوانندگی آنها فساد را
توسعه و هوس های مردم را تحریک می کنند و مردم مدام به صدای این خوانندگان
گوش می دهند.
10- مردم افراد خیانت کار به ناموسشان را افرادی مطمئن می دانند .
11- زنهای هوس باز بر سواری ها سوار می شوند و در جاده ها می تازند.
12- با سوادان همه فاسد و بی بند و بار می شوند.
14- زنها خود را شبیه به مردان در می آورند.
15- تمام تلاش خود را برای دنیا و هوس های آن صرف می کنند.
16- لباس هائی از چرم گوسفند بر تن خود می کنند در حالی که دلهای آنها همچون گرگ درنده است.
17- آشکارا حجاب را کنار می گذارند و همه لخت و برهنه خود را در ملا عام به نمایش می گذارند.
18- هر جا که هیاهو و جنجال است زن ها هم شریک ماجرا و حضور دارند.
19- زن ها به شهوت رانی تمایل بسیار دارند و برای هوس رانی و خوشگذرانی فورا آماده می شوند.
و آنگاه است که لحظه پیش بینی شده یعنی ظهور حضرت مهدی(عج)
نزدیک خواهد بود.(بحار الانوار جلد ۵۲)
نکته اول و جالب توجه اینکه این شرایط حتی تا ده سال پیش هم قابل درک
کردن نبودند و اما نکته دوم اینکه هر کس که بتوانند در این دوران دچار این
خطرات آخرالزمانی نشود باید خدا را صد ها مرتبه شکر کند که ظهور عدالت
گستر گیتی و منجی عالم بشریت حضرت مهدی (عج) را در دوران عمر خود و
با سر بلندی تمام خواهد دید.
مطمئن باشید که آقا در دوران عمر خودمان خواهد آمد.
ان شا الله
![]()
سالها از آن روزی که خدا مرا ساخت می گذرد
. یادم می آید او مرا انسان آفرید و روح هستی ساز خویش را در کالبد من دمید و تمامی فرشتگانش را به پای من افکند و زمین و آسمان را به من سپرده و امانت خاص خود را به دوش من نهاد و آنگاه به خود آفرین گفت و در انتظار ماند تا ببیند چه می کنم ؟!من همان دانش آموز خاص خدا بودم که با کوله بار امانتی بر دوش ، با سرمایه عمر ، در جاده زندگی به راه افتادم تا خلیفگی کنم
. اکنون پس از گذشت سالها چه کرده ام ؟ چه شده ام ؟ اینک چه در دست دارم ؟من
! همان امانت دار خدا و حامل روح خداوندی و جانشین او در زمین ، اکنون چه ام ؟ آیا جز این است که شاگرد خوبی نبوده ام ؟ آیا جز این است که شده ام بنده شهوت و شکم و پول و مقام پوچی ؟ دیر زمانیست که دیگر از این گونه بودن و روزمرگی و ناخدایی به تنگ آمده و از حال زار خویش خسته و ملولم و به سان آن نِی که از غربت و بی کسی و درماندگی خویش می نالد ، اکنون می روم تا قصد نیستان خویش کنم .آری دوستان
! آهنگ سفر و قصد کوچیدن نموده ام . دیگر خسته ام از بی کسی و تنهایی ، با کوله باری از گناه بر دوش و شرمندگی و روسیاهی به نزدش می روم تا دیداری تازه کنم . می روم تا به مبداء هستی خویش بازگردم . خوب می دانم از من تا به خدا فقط یک رگ گردن باقیست اما می روم تا هوایی تازه کرده و دوباره با وی عهدی بسته و روحی و جانی بگیرم و زنده شوم و خلیفه گردم .می روم تا لباس دنیایی ام را عوض کنم ! همان لباس دروغ و حیله و نیرنگ و فریب و ریا و لباس آدمیان که آنرا حجابی ساخته اند در برابر گناهانشان !به زودی با حضرت دلدار وعده دیدار دارم تا هم خانه اش گردم
. خوب می دانم که او منتظر من است . پس کوله بارم بربسته و پنج شنبه به امید حضرت حق ماسال را به سمت شبه جزیره عربستان و زیارت خانه دوست ترک خواهم کرد .از آن رو از همه دوستان و هم سنگرانم طلب حلالیت نموده و ملتمس دعای خیرشان هستم
.محمد عبیدی
۱۶
ربیع الاول سال 1433 هـ . قو
۱۹ بهمن سال 1390 هـ . شسلام لطفا" بخونید...
یکی از بچه ها داشت برامون میگفت:
ديروز رفته بودم بانك از حسابم پول بردارم......
بعد از كلي علاف شدن خلاصه نوبت ما رسيد.رفتم رو صندلي نيشستم و بعد از سلام و احوال پرسي با كارمند بانك گفتم من فلان قدر پول ميخواستم از حسابم برداشت كنم.كارمندم پولا رو برداشتو دفترچه رو ثبت كرد و....
اومدم خونه داشتم پولام رو ميذاشتم تو كيفم كه يه لحظه چشمم به قسمتي از يه اسكناس ۱۰ تومني افتاد كه با خودكار مشكي روش دست خطي نوشته شده بود!!!!الان با خودم ميگم كاش هيچوقت اون روز بانك نميرفتم كاش اصلا چشمم به اون پول نميافتاد يا كاش اصلا . . . بگذريم..
من خودم اون دست خط رو خوندم واقعا داشت گريم ميگرفت....
گفتم اسكنش كنم بذارم دوستامم ببينن كه واقعا لازمه جوونايي كه قدر زندگيشون رو نميدونن اين چيزارو ببينن

« عکس شهدا را به دیوار می زنیم و عکس آن حرکت می کنیم »
نمی دانم از کجا شروع کنم ، از دلتنگیم نسبت به شهیدان بگویم و یا از اوضاع اسفناک جامعه ، جامه ای که در آن دیگر غیرت و حیا و عفت جایگاهی ندارد .
محمد جان ، چه خوب شد نبودی که ببینی شهر در محاصره صدامیان فرهنگی است . اگر در میان ما بودی ، فقط خون دل خوردن نصیبت می شد .
شهید محمد جهان آرا ، مردان ما ، غیرت خود را قورت داده اند و با زنان و دختران نیمه عریان خود در خیابان ها و پارک ها پرسه می زنند ، ای کاش کار به اینجا ختم می شد ، دیگر چیزی در مورد بدحجابی و بی غیرتی به تو نگویم که « الحر تکفیه الاشاره » .
ای شهدا، وقتی که در خیابانها ، عکس وچهره ی مبارکتان را می بینم ، سرم را به زیر می اندازم و به عکستان نگاه نمی کنم ، فکر نکنید که من شما را دوست ندارم ، نه اینچنین نیست ، اما وقتی که چهره ی نورانی شما را می بینم ، از خجالت و شرم ، آّب می شوم و سرم را به زیر می اندازم .
نمی دانم شهدا اگر ما را ببینند چگونه با ما رفتار می کردند ؛ زیرا که آنها شاهد و ناظر ما هستند .
ای خواهرم ، شهدا ، سرخی خونشان را فدای سیاهی چادر تو کردند ، تو را به خون پاک شهدا ، حجابت را رعایت کن و ما را جلوی شهدا رو سیاه مکن .
شهداء از همه ی ما گله دارند ؛ به ما می گویند : جامعه ی با عفتی را به شما امانت دادیم ، پس چرا در حفظ امانت کوتاهی کردید .
ای امام روح الله ، تو از میان ما رفتی اما ندیدی با « سید علی » چه کردند . ای امام بزرگوار ، ما هرگز گریه ی تو را ندیدیم ، اما گریه ی رهبرمان را دوبار دیدم ، حیا هم نکردیم . مظلومیت تا کجا ؟ تا جایی که رهبر ما از مظلومیت گریه کند ؟ وای بر ما ، وای برما ، وای برما .
ای رهبر عزیزم ، اگر همه ی عالم ساز مخالف بزند ، آنقدر جرات دارم که در جلوی دشمن بایستم ، و این را به تو بگویم : که تمام وجودم فدای دست راستت شود .
دیگر نمی دانم به شهدا چه چیزی را بگویم ، اما ، « شهداء شرمنده ایم »